ماشین زمان
زمانی که اندوهگینم از آهنگ های بلند و پر سروصدا خوشم میاید از گوش کردن به آنها لذت میبرم. وقتی نمیتوانم, انها قادراند به جای من فریاد بزنند و اشک بریزند. به جای من خشمگین باشند و حرف های که جرات ندارم به آنها اعتراف کنم را به زبان بیاورند. گمان کنم برای همین بشر موسیقی را آفرید تا بتواند راز هایش را پشت نت ها مخفی کند پشت اشعار و صدای گیتار. تا بتواند احساساتش را بروز دهد, احساساتی که خاک شدند، احساساتی که قرار نبوده هرگز وجود داشته باشند. احساساتی حقیقی ، چیزی که خاطرات و عواطف را حمل کند، برای ابد و فراتر از آن. موسیقی نزدیک ترین چیزی است که بشر توانسته به ماشین زمان بسازد.
ملودی ترسناک که یادآور چیز هایی فراتر از متن خود ترانه است. خود شعر. یادآور احساسه. یادآور مردم. کسانی که بودیم و کسانی که دیگر نمیتوانیم باشیم. یک آلبوم عکس. دفترچه یک روانشناس.