Where you can talk, where you can be sad

who are you when nobody is watching

Where you can talk, where you can be sad

ما

افکارش را درباره او پس زد و فلاکت بار با لبخندی مضحک تماشایش کرد. به بانگ قدم هایش گوش سپرد که چگونه در فضای خالی بینشان محو میشدند. شبیه به شوخی ناجور. پوزخندش ارام رنگ باخت و قوت از نگاهش رخت بست.در ابتدا چیزی جز اهانت بر قلبش سنگینی نمیکرد اما حالا غم گلویش را چنگ میزد. چقدر نادیده گرفتنش دشوار بود، ضربان قلبش تند تر شد، تقلا کرد به دنبال بهانه ای ذهنش را جستجو نکند، سعی کرد بخاطر او که سنگدلانه خود را عقب کشیده بود اشک نریزد. سخت تلاش کرد بغض سنگین توی گلویش را فرو ببرد ولی بی اختیار اشکش پایین غلتید. دهانش ترش شد.

در عمق قلبش میدانست در خاطره ای است که فراموش خواهد کرد. ولی حالا با خشم و دردی که از درونش زبانه میکشید چه میخواست کند؟

Moony
پنجشنبه بیست و یکم تیر ۱۴۰۳
13:24
درحال بارگذاری..