Where you can talk, where you can be sad

who are you when nobody is watching

Where you can talk, where you can be sad

بسیار جوان و بسیار تمام

روز گذشته دلنشین بود. خواندن تاریخ...بیرون رفتنی ناگهانی با همراهی مادرم و برادرم و آن دوست عزیز...

بیرون رفتنی ناگهانی در غیبت پدرم و در همهمه فروپاشی جهان و یا شاید تولد دوباره آن...

اما امروز؟ توییکسی خوردم، آب‌میوه‌ای سر کشیدم، قسمتی از انیمه نانا را تماشا کردم، به کتابی که در شب گذشته به اتمامش رساندم فکر کردم... گذاشتم اندیشه به او، به خودم، به آنها، به پسر لیمویی، بد درس های انباشته‌شده ذره ذره ذهنم را تصرف کند.

به suede گوش دادم... بهترین عمل ممکن و جالب آنجا بود که دیگر مثل آخرین بار خالی نبود... گویا با قدرت بیشتری تسلی‌ام می‌داد... در آماجم می‌پیچید و در زمان مرا به عقب و جلو می‌برد.

می‌گذاشت پرواز کنم... دژاوویی بود به سوی ده اسمیتز و بویی...

لذیذ بود. بی‌نهایتی محض که فقط با گوش دادن به یک آهنگ مخصوص به سراغت می‌آید.

به خصوص با so young و trash

خنده دار است... گویا با نادیده گرفتن دنیا چیزی درست می‌شود.

Moony
دوشنبه بیستم بهمن ۱۴۰۴
18:5
درحال بارگذاری..