چیز های کوچک زیبا
امان از آن چیز های کوچک، چیز هایی که مرا زنده نگه میدارند، چیز های چشم پوشی ناپذیر من.
در حقیقت من خودخواهم، بسیار خودخواه و خسیس ولی به شیوهای عجیب، شیوهای جدا از ثروتمندان فقیر و گدایان فرصت طلب. من نسبت به علایقم خودخواهم. نسبت به کتاب مورد علاقه و آهنگی که در انتهای پلی لیستم دارم. نسبت به فرد موردعلاقم حتی غذا. توضیحش دشوار است. من یاد گرفتهام رازدار باشم و همانطور که اسکار وایلد گفت، مثل این است که بخشی از آنها را تسلیم دیگران کرده باشی و حداعقل نفعی که دارد این است که از این پنهان کاری لذت میبری. اه میبینی؟ یکی دیگر از آن لذت های کوچک. شاید مشنگانه به نظر برسد ولی من از شریک شدن لذت نمیبرم. گاهی همین موجب میشود احساس تنهایی کنم. و به موجودی فرومایه تبدیل شوم حداعقل از باطن. موجودی که هر لحظه ممکن است بترکد ولی، لذت های کوچک... من برای آنها زندم. برای گوش دادن به ده اسمیتز و دوباره و دوباره دیدن stand by me برای تکرار چپتر ۱۴۸ all the young dudes برای شمردن درخت ها و خط کشیدن زیر جملات موردعلاقم و دزدکی نوشیدن های آخر شبی. من همچین آدمیم. ولی این را هم میدانم که اگر روزی فردی رو ببینم که ارزش اشتراک داشته باشد باز هم بخشی از اینها را پنهان میکنم حتی اگر خودش یکی از همین راز ها باشد، که از ترس از دست دادن همه آنها ذره ذره آب نشوم.