هکتور اولین نفر از گنگ/ گروه بود که مرد
تمام روز صدای کهنه و عمیق موریسی در سرم مدام و مدام بازپخش میشد. دوباره و دوباره و دوباره... آنقدر که از یک کجایی حس میکردم کلمات دارند معنای خود را از دست میدهند. از یک جایی حس کردم دیگر آهنگ را گوش نمیدهم، برایم دارد تبدیل به بتی میشود غیرقابل پرستش و چیزی غریب که تنها میتوانستم با عواطف بیثباتم احساسش کنم
منظورم این است دوای درد و رنج یک زن چیست جز راک انگلیسی؟
وای امان از صدای آن مرد. امان از گیتاری که جان مار مینوازد. امان از برایان می. امان از کوبین و جان لنون. چطور میتوانند این طور.... رویایی و آرمانی در آدم رخنه کنند؟ اینطور به یادماندنی. عجیب قادرند درد و رنج را دوبرابر و سپس اندک اندک ازش بکاهد؟
فکر نمیکنم جادویشان در کلمات بگنجد فقط نگاه است و زبان بدن که میتواند در آن لحظه بینهایت نمایشگر لذت و غم و شادی ابدی باشد که در آنها و در ما طی این همه سال مدام و مدام ایجاد میشود.
میوز و رادیوهد. الیوت اسمیت و جف باکلی. هیم و فیونا اپل. بلور و اواسیس. ممنونم شاید اندک چیزی باشد که بتوانم نسبت به آنها بگویم. شاید هم دارم زیادی واکنش نشان میدهم .... نمیدانم آنها جدا برایم جادویی هستند.
میدانید من امروز دوباره دختر خوبی نبودم، امروز من دوباره خواهر خوبی هم نبودم اما در تمام آن لحظات ضعف با تشکر از اشکی که دیشب در هنگامهی فریادم زمان نوشتن خروج یافت توانستم به موریسی گوش دهم و این بار او از همیشه کافی تر بود.
سلیقه موسیقی افتضاحی دارم اما هرچه که هست خودم دوستش دارم و من را حداقل بهبود میبخشد.
آن قسمت از آهنگ که از سرم بیرون نمیرود دقیقا اسم آن قطعه نیز هست که میگوید :
First of the gang with the gun in his hand, and first to do time, first of the gang to die. oh my. Hector was the first of the gang with the gun in his hand, and the first to do time. First of the gang to die... Oh my.
حالا هم درس نخواندم پس میرم که تن لش خوک شکلم را جمع کنم که این وضعیت برای من زندگی نمیسازد