لیستی از افراد جالب
برخی افراد هستند که غریبانه موجب میشوند بیش از پیش احساس انزاجر کنم.و این انزجار احساسی فراتر از آن است که شود در جان کلماتی همچون مشمئز، آلوده، چندشآور، مستحق مرگ و... توصیفش کرد چون باور کنید خیلی بدتر است.
گاهی افرادی مثل ناران، آنا، داریا، جین، ارشین، کایلا و همین دختر تازه وارد را میبینم و اولین گمانی که خطاب به شخص خودم در پس سرم بانگ میشود این است که: « واو تو نمیتوانی بیش از آن حقیر باشی مگر نه؟» متنفرم که باید در پاسخ بگویم: « فکر نکنم...» منظورم این است، چطور میتوانند زیبا، دانا، ماجراجو، نترس و خارق العاده جالب باشند؟ آن هم بدون آنکه زیاد برایش به تکاپو بیفتند... همین حالا زمزمه ای در مغزم شیون کرد : « اینطور نیست که تو هم برایش زحمتی به جان بخری...» اه متنفرم که اینقدر راست میگوید. من میتوانم همانطور باشم... دردناک تر از آن این است که واضحانه پتانسیلش را دارم، واضحانه در خودم میبینمش اما... فکر کنم تنبل و کندم. همین موجب میشود احمقانه به نظر برسم و یک متظاهر تا یکی از آن افراد جالب و قابل تفکر.
ابتدا گمان کردم راجب پول است... شاید اندکی باشد اما تمامش را در بر نمیگیرد و روراست باشم فقط شامل چهار تن از این لیست میشود و این هم قابل پردازش است که از من نمیشود فردی فقیر مثال زد، اگرچه به اندازه آن چهار تن در جیبم پول و سکه جا نمیشود.
اما خب دردناک است که انقدر بخواهی انها باشی و همچنان این چنین مزخرف گوشهای بپوسی، آن هم بخاطر خودت.
باید چیکار کرد وقتی تنها مانع خودت هستی؟