همیشگی
سه دسامبر اومد و رفت و سال دیگری نیز گذشت که من باز انتظار سوییشرتی را میکشم که هرگز نخواهم گرفت.
سه دسامبر آمد و رفت و هنوز رویداد های هیجان انگیز نرسیدند، هنوز ماجرای من شروع نشده است. شاید چون هنوز همان فیلم ها را میبینم، در همان راهرو عجیب قدم میزنم، هنوز همان آهنگ ها را گوش میدم، هنوز همان خیابان خلوت را قدم میزنم، هنوز همان ژاکت همیشگی را میپوشم. و بدون رها کردن آنها هرگز زمان من نمیرسد.
Moony
پنجشنبه پانزدهم آذر ۱۴۰۳
11:41
درحال بارگذاری..