بدطینتی
چند روزی میشود که نم نم اشکهایی از چشمان خالیم به بر اثر جاذبه به پایین میلغزند. مطمئن نیستم چرا، چگونه، برای چه؟
گمانم دلایل زیادی روی هم تلنبار شدند که ترجیح میدهم ذهنم را پیرامونشان نچرخانم. خیلی وقت است که دیگر اهمیتی به آنها نمیدهم. به خودم. به دیگران. اخیرا فرد خیلی مهربانی نبودهام.
شخصی به شدت فرومایه و بدطینت شدهام. امتحان هام تمام شد ولی هیچ اهمیتی را شاملم نمیشود.
چرا اشک ها میریزند؟ چرا جاری میشوند؟ چرا ناگهان در یک بعد از ظهر بی نام و نشون این چنین غمگین و خشمگین میشوم؟ چرا دیگر آهنگ های بند های احمقانهام برایم کافی نیستند؟
هیچ ایدهای ندارم.
Moony
چهارشنبه چهاردهم مرداد ۱۴۰۵
18:53
درحال بارگذاری..