Where you can talk, where you can be sad

who are you when nobody is watching

Where you can talk, where you can be sad

فراتر از این

کاش فردی بودم که قادر بود قول هایش را حفظ کند، به آنها پایبند باشد، مانند تکه‌ای آشغال گوشه‌ای نیندازدتشان، کاش چنین فردی نبودم که خودش را به غم ببندند. اوه ۹ تیر عزیز، ازت عذر میخواهم، مرا ببخش... خودت خوب میدانی بیش از این نیستم، بیش از یک ترسو.

گاهی در افکار مریضم این تصور شناور می‌شود که نکند تمامش یک دروغ بزرگ است از سوی خودم به خودم، نکند تمام آن غمی که هر روز متحمل می‌شوم فقط تصوری کاذب است، تصوری پوچ ساخته‌‌ی خودم. هر روز به این فکر می‌کنم، حتی روز هایی که همه چیز کمتر دردناک است، کمتر غریب.

شاید صرفا تنهام، شاید صرفا مریضم، شاید صرفا باید به قولم عمل میکردم، در 9 تیر.

متنفرم که قرار نیست هرگز چیزی فراتر از این باشم.

منظورم این است امروز به یک خانه زیبا آمدم، اجازه دادم آوای موسیقی موردعلاقم بر من رخنه کند، درمان کند، خودم را با بازی های مختلف سرگرم کردم. خندیدم...بلند خندیدم. و باز پوچ گویا من هرگز در قامت آنی نبودم که این احساسات را در این روز زیبا تجربه کرده است، گویا آن صرفا تصویری بود محو. انگار آن من نبودم که شوخی های متعدد را به جان خرید، در وان گرم با لبخند با آسمان خیره ماند و بستنی خورد.

فکر کنم من هرگز اینجا نیستم. فقط شکلی محو از من.

Moony
شنبه چهاردهم تیر ۱۴۰۴
23:0
درحال بارگذاری..